نرد باختن. [ ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) تخته زدن. نرد زدن. با تخته نرد بازی کردن. نرد بازی کردن : نقدی نداد دهر که حالی دغل نشدنردی نباخت چرخ که آخر دغا نکرد.خاقانی.ولیکن نرد با خود باخت نتوان همیشه با خوشی درساخت نتوان.نظامی. || بازی کردن. مطلق بازی کردن : گردکان چندش اندر جیب کردکه تو طفلی گیر این می باز نرد.مولوی.- نردِ... باختن ؛ بدان پرداختن. به آن مشغول شدن. لاف از آن زدن. از آن دم زدن.- نرد جمال...