معانی کلمه : نرد
لغت نامه دهخدا
نرد. [ ن َ ] (ع اِ) جوال فراخ اسفل تنگ دهن که از برگ خرما بافند و بدوزند و از رسن لیف خرما بخیه زنند تا محکم و سخت و درشت گردد و بدان خرما در ایام درو از جائی به جائی برند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. نوعی بازی که ابزار آن شبیه شطرنج و مرکب از تخته و ۳۰ مهره (۱۵ مهرۀ سفید و ۱۵ مهرۀ سیاه ) و دو طاس می باشد، تخته نرد.
۲. [قدیمی] تنۀ درخت، ساقۀ درخت: ز خاکی که خون سیاوش بخورد / به ابر اندرآمد یکی سبزنرد (فردوسی: ۲/۳۷۵ )، مردم اندر خور زمانه شده ست / نرد چون شاخ گشت و شاخ چو نرد (کسائی: لغت فرس: نرد ).
۲. [قدیمی] تنۀ درخت، ساقۀ درخت: ز خاکی که خون سیاوش بخورد / به ابر اندرآمد یکی سبزنرد (فردوسی: ۲/۳۷۵ )، مردم اندر خور زمانه شده ست / نرد چون شاخ گشت و شاخ چو نرد (کسائی: لغت فرس: نرد ).
فرهنگ معین
(نَ ) [ په . ] (اِ. ) نوعی بازی مانند شطرنج که ابزار آن یک صفحة چوبی به همراه ۱۵ مهرة سیاه و ۱۵ مهرة سفید و دو طاس می باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:تخته نرد، بازی
wikijoo: نرد
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نُرد؛ نام قدیم کازرون (رک. کتاب آثارالعجم، نوشتۀ فرصت الدولۀ شیرازی).
گویش مازنی
چوبی که در دستگاه بافندگی است و پارچه ی بافته شده به گرد ...
/nord/ چوبی که در دستگاه بافندگی است و پارچه ی بافته شده به گرد آن پیچیده شود
مترادف و متضاد
backgammon (اسم)
تخته نرد، نرد
