نذر کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر خود واجب کردن چیزی. ( از ناظم الاطباء ). نحب. ( از منتهی الارب ).عهد کردن. پیمان کردن. به گردن گرفتن. چیزی یا کاری بر خویشتن واجب کردن به نذر : پس گفت خداوند را بگو که در آن وقت که من به قلعه کالنجر بودم بازداشته و قصد جان من می کردند... نذرها کردم و سوگندان خوردم که در خون کس حق و ناحق سخن نگویم. ( تاریخ بیهقی ص 178 ). روی بر خاک نهد از عجز و انکسار و نذرها...