صرف نظر کردن. [ ص َ ف ِ ن َ ظَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) صرف نظر. چشم پوشی. اغماض. تعمیة. غمض عین. رجوع به صرف نظر شود.
فرهنگ فارسی
صرف نظر
مترادف و متضاد
call off (فعل)منحرف کردن، صرف نظر کردنforbear (فعل)احتراز کردن، صرف نظر کردن، خودداری کردن، اجتناب کردن از، خودداری کردن از، امساک کردن، گذشت کردن، گذشتن ازbetake (فعل)بخشیدن، توصیح کردن، واگذاردن، رفتن، صرف نظر کردنpass up (فعل)رد کردن، صرف نظر کردنwithdraw (فعل)صرف نظر کردن، با تعظیم خارج شدن، کنار کشیدن، عقب کشیدن، عقب زدن، عقب نشستن، باز گرفتن، بازگیری کردنforget (فعل)صرف نظر کردن، فراموش کردن...