معانی کلمه : نخل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) از درختان گرمسیری با تنۀ استوانه ای و بی شاخه و برگ های بزرگ و دارای بریدگی های عمیق، درخت خرما.
۲. [قدیمی] تابوت.
۳. [قدیمی] عماری.
۴. [قدیمی] آرایش تابوت مرده.
۵. [قدیمی] گل یا درخت مصنوعی که از موم یا کاغذ درست کنند.
۲. [قدیمی] تابوت.
۳. [قدیمی] عماری.
۴. [قدیمی] آرایش تابوت مرده.
۵. [قدیمی] گل یا درخت مصنوعی که از موم یا کاغذ درست کنند.
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع . ] (اِ. ) درخت خرما.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: deraxt-e xormâ
طاری: naxl
طامه ای: naxl
طرقی: naxl
کشه ای: naxl
نطنزی: naxl
مترادف و متضاد
خرمابن، درختخرما، فسیل، مغ، نخیل
palm (اسم)
نخل، کامیابی، نخل خرما، وجب، نشانه پیروزی، کف دست انسان، کف پای پستانداران، کف هر چیزی
date (اسم)
تاریخ، خرما، زمان، ملاقات، نخل، درخت خرما
