ناپدید. [ پ َ ] ( ص مرکب ) ناپیدا. ( آنندراج ). پیدا نشده. ( ناظم الاطباء ). نهفته. پنهان. خفی. غیربارز. ناپدیدار. نامشهود. غایب : پدید تنبل او ناپدید مندل اوی دگر نماید و دیگر بود بسان سراب.رودکی.که اکنون شما را بدین برزکوه بباید بدن ناپدید از گروه.فردوسی.بدینگونه تا برزکوهی رسیدز دیدار دیده سرش ناپدید.فردوسی.من آن باغم که میوه ش کس نچیده ست درش پیدا کلیدش ناپدید است.نظامی.نشانش ندیده ست و او ناپ...
فرهنگ عمید
۱. ناپیدا، پنهان. ۲. گم.
فرهنگ معین
(پَ ) (ص . ) پنهان ، ناپیدا.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - ناپیدا نهفته مخفی : [...که اکنون شمارابدین برزکوه ببایدبدن ناپدید از گروه. ( شا. ) ۲ - نامرئی نامشهود: خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید... ( شا. ) ۳ - پوشیده مستور: ابا خواهر خویش به آفرید زخون مژه هر دورخ ناپدید. ( شا. ) ۴- معدوم محو: خروشیدچون روی رستم بدید که نام توباد از جهان ناپدید. ( شا. )