معانی کلمه : ناپدید شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - پنهان شدن مخفی گشتن . ۲ - غایب شدن غیبت کردن . ۳ - غروب کردن ( ستاره )افول :[ وناپدیدشدن ستاره ازدیدار.] ۴ - فرو رفتن غرق شدن : [ وچندانکه بیشترنیرو میکرد فروتر میرفت تا ناپدید شد.] ۵ - گم شدن مفقودشدن . ۶ - فرو مالیده شدن له شدن . ۷ - نابود گشتن . ۸ - مستورشدن پوشیده شدن .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
disappear (فعل)
غایب شدن، ناپدید شدن، نابود شدن، پیدا نبودن، ناپیدا شدن
vanish (فعل)
ناپدید شدن، به صفر رسیدن، غیب شدن
