ناویدن. [ دَ ] ( مص ) ( از: ناو + یدن ، پسوند مصدری ) لغةً: مانند «ناو» به چپ و راست متمایل شدن. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). تلوتلو خوردن چون شاخ درخت از نسیم. ( فرهنگ خطی ). مید. مور. تمور. ( از منتهی الارب ). ایستاده در یکجا به راست و چپ جنبیدن وحرکت کردن ، چنانکه ناو و کشتی آنگاه که متوقف است ودریا متموج و ناآرام. ( یادداشت مؤلف ). سر جنبانیدن. این بر و آن بر شدن چیزآویخته. ( فرهنگ خطی ). نوس...
فرهنگ عمید
۱. خم شدن. ۲. مانده شدن، خسته شدن. ۳. رفتار از روی ناز، خرامیدن. ۴. به چپ وراست حرکت کردن: چو مست هر طرفی می افتیّ و می ناوی / که شب گذشت، کنون نوبت دعاست مخسب (مولوی: لغت نامه: ناویدن ).
فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل . ) ۱ - میان تهی کردن . ۲ - خرامیدن . ۳ - خمیدن ، خم شدن . ۴ - چرت زدن .
فرهنگ فارسی
گشتن در جهانْوب با دنبال کردن مسیرهای اَبَرمتنی از سندی به سند دیگر در رایانههای مختلف
خم شدن، مانده شدن، رامیدن وبچپ وراست حرکت کردن( مصدر ) ۱ - مانند ناو بچپ و راست متمایل شدن تلوتلوخوردن : چومست هرطرفی می فتی ومی ناوی که شب گذشت کنون نوبت دعاست مخسب . ( مولوی فرنظا. ) ۲ - خرامیدن بنازگرازیدن .۳ - خم شدن . ۴ - مانده شدن خسته گردیدن .۵ - میان تهی نمودن سنگ یاقطعه چوب .۶ - چرت زدن پینکی رف...
فرهنگستان زبان و ادب
{navigate} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] گشتن در جهانْ وب با دنبال کردن مسیرهای اَبَرمتنی از سندی به سند دیگر در رایانه های مختلف