معانی کلمه : نویدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لرزیدن؛ جنبیدن.
زاری کردن؛ نالیدن: ◻︎ کنون زود پیرایه بگشای و رو / به پیش پدر رو بهزاری بنو (فردوسی: ۱/۲۲۰).
زاری کردن، نالیدن: کنون زود پیرایه بگشای و رو / به پیش پدر رو به زاری بنو (فردوسی: ۱/۲۲۰ ).
لرزیدن، جنبیدن.
لرزیدن، جنبیدن.
فرهنگ معین
(نَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - نالیدن ، زاری کردن . ۲ - جنبیدن ، لرزیدن .
