معانی کلمه : نان خور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه، مجاز] کسی که دیگری زندگانی او را اداره می کند، کسی که نان دیگری را می خورد.
۲. [عامیانه، مجاز] عیال و اولاد شخص.
۳. [قدیمی] خورندۀ نان.
۲. [عامیانه، مجاز] عیال و اولاد شخص.
۳. [قدیمی] خورندۀ نان.
فرهنگ معین
(خُ ) (اِفا. ) زن و فرزند، کسی که تحت سرپرستی می باشد.
مترادف و متضاد
وظیفهخور
اولاد، عیال
