معانی کلمه : نامیه
لغت نامه دهخدا
نامیة. [ ی َ ] (اِخ ) آبی است بنی جعفربن کلاب را. (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
قوه ای که موجب رشد و نمو می شود.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . نامیة ] (اِفا. )مؤنث نامی ، قوه ای که موجب رشد و نمو می شود. ج . نوامی .
فرهنگ فارسی
مونث نامی، قوهای که موجب رشدونمومیشود
۱ - (اسم ) مونث نامی بالنده نموکننده: [ این ساعت دراین فصل ...نامه زوال نامیه خواندن گیرند.] ۲ - ( اسم ) آفرینش خدای خلق خدای .۳ - نبات رستنی رویشی .یا قوت (قوه ) نامیه .یا روح نامیه .یانفس نامیه .
آبیست بنی جعفر بن کلاب را
۱ - (اسم ) مونث نامی بالنده نموکننده: [ این ساعت دراین فصل ...نامه زوال نامیه خواندن گیرند.] ۲ - ( اسم ) آفرینش خدای خلق خدای .۳ - نبات رستنی رویشی .یا قوت (قوه ) نامیه .یا روح نامیه .یانفس نامیه .
آبیست بنی جعفر بن کلاب را
مترادف و متضاد
رستنی، روینده، گیاه، نامی، نبات ≠ جماد
