معانی کلمه : نام و نشان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - اسم ورسم عنوان :[...ونام و نشان خود اظهارکرد ] یابه نام ونشان رسیدن .صاحب اسم ورسم شدن شخصیتی بهم رساندن .۲ - سجل : [ نام ونشان هرکس وسیله شناختن اوست ]
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
address (اسم)
نشانی، خطاب، ادرس، نطق، خطابه، نام و نشان، سرنامه، طرز خطاب، خطابت، عنوان، مهارت، ارسال
