نالش. [ ل ِ] ( اِمص ) ناله. آواز بلند که از سوز دل برآید. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). زاری. فریاد و گریه با بانگ. نالیدن. ( از ناظم الاطباء ). آه و زاری. ناله : بدو گفت رستم که نالش چه سودکه از آسمان بودنی کار بود.فردوسی ( شاهنامه ج 3 ص 1495 ).نالشی چند مانده نال شده خاک در دیده ٔخیال شده.نظامی.چنان نالید کز بس نالش اوپشیمان شد سپهر از مالش او.نظامی.آزاددلان گوش به مالش دادندوز حرت و غم سینه به نالش...
فرهنگ عمید
ناله وزاری.
فرهنگ معین
(ل ) (اِمص . ) نالیدن ، ناله و زاری .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - عمل نالیدن ناله :[ بلبلان رادیدم که بنالش در آمده بودندازدرخت و کبکان ازکوه وغوکان در آب وبهائم ازبیشه .] ۲ - شکایت گله : چه باید نازش ونالش باقبالی و ادباری که تارهم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی . ( سنائی )