معانی کلمه : نالان
لغت نامه دهخدا
بشنزه در کازرون مالند و من
ناله از شوقم به نالان میرسد.
فرهنگ عمید
نالنده، ناله کنان.
فرهنگ معین
(ص فا. ) ناله کننده .
فرهنگ فارسی
نالیدن
۱ - ( صفت ) نالنده ناله کننده : اگرگویم بنالیدم برافتد که باشد مرد نالان زرد و لاغر. ( فرخی .د.۲ ) ۱۸۳ - شکایت کننده شاکی . ۳ - آوازخوان مترنم. ۴ - مریض بیمار. ۵- درحال نالیدن ناله کنان .
نال .
۱ - ( صفت ) نالنده ناله کننده : اگرگویم بنالیدم برافتد که باشد مرد نالان زرد و لاغر. ( فرخی .د.۲ ) ۱۸۳ - شکایت کننده شاکی . ۳ - آوازخوان مترنم. ۴ - مریض بیمار. ۵- درحال نالیدن ناله کنان .
نال .
مترادف و متضاد
رنجور، زاریکنان، گریان، مویهکنان، نالنده، نالهگر، نعرهزنان، نوحهگر
weepy (صفت)
گریان، عزادار، نالان
واژه نامه بختیاریکا
کپنا؛ هِپِنا؛ کِمنا
