معانی کلمه : نافرمانی کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - سرکشی کردن عصیان ورزیدن مخالفت کردن .۲ - معصیت کردن .
مترادف و متضاد
disobey (فعل)
خودسری کردن، شکستن، سرپیچی کردن، نافرمانی کردن، اطاعت نکردن، نقص کردن، سرکشی کردن
واژه نامه بختیاریکا
تی پیسه کِردِن
