معانی کلمه : نافرمان
لغت نامه دهخدا
نافرمان . [ ف َ ] (اِ) گلی است که آن را زبان به قفا گویند. (رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
سرکش، متمرد، یاغی، خودسر.
فرهنگ معین
(فَ ) (ص . ) یاغی ، سرکش .
فرهنگ فارسی
۱ - (صفت ) آنکه فرمان نبردیاغی سرکش : [و چون عاصی و نافرمان بوده اند آن قدر که خواسته اند استخراج کرده اند ] یااسب نافرمان . اسب سرکش و حرون . یا نفس نافرمان .نفس سرکش . ۲ - ( اسم ) زبان درقفا.
مترادف و متضاد
تخس، چموش، خلیع، سرکش، طاغی، عاصی، عاق، عصیانگر، گردنکش، متجاسر، یاغی
واژه نامه بختیاریکا
سَر وُر دار
تی پیسِه؛ تی پیلِه؛ سِبِرِق؛ پوز کش؛ بَرد گَوری
تی پیسِه؛ تی پیلِه؛ سِبِرِق؛ پوز کش؛ بَرد گَوری
