معانی کلمه : ناشایست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آنچه درخور و شایسته نباشد، ناپسند، ناپسندیده، بد، زشت.
فرهنگ معین
(یِ ) [ په . ] (ص . ) نالایق ، ناسزاوار.
فرهنگ فارسی
ناشایسته، ناپسند، ناپسندیده، بد، زشت
(صفت ) ۱ - آنچه که شایسته و لایق نیست . ۲ - حرامناروامقابل حلال :[ یاری خواستم ازباری تبارک و تعالی بگزاردن آنچه بر من واجب است و دست بازداشتن از منهیات و ناشایست ] ۳ - بیهوده نامربوط :[ سخن ناشایست ] ۴ - تباهی فساد.۵- ظلم ستم . ۶ - فسق فجور.
(صفت ) ۱ - آنچه که شایسته و لایق نیست . ۲ - حرامناروامقابل حلال :[ یاری خواستم ازباری تبارک و تعالی بگزاردن آنچه بر من واجب است و دست بازداشتن از منهیات و ناشایست ] ۳ - بیهوده نامربوط :[ سخن ناشایست ] ۴ - تباهی فساد.۵- ظلم ستم . ۶ - فسق فجور.
مترادف و متضاد
حرام، ناروا
فجور، فساد، فسق
غیرمعقول، ناسزا، نامعقول ≠ شایست
بیجا، نامتناسب، نامربوط، نامناسب، ناوجه
۱. غیرمعقول، ناسزا، نامعقول
۲. بیجا، نامتناسب، نامربوط، نامناسب، ناوجه
۳. حرام، ناروا
۴. فجور، فساد، فسق ≠ شایست
واژه نامه بختیاریکا
نَشاستِه
