معانی کلمه : ناسپاس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که احسان و نیکویی و خدمتی را که دربارۀ او می کنند منظور نداشته باشد و قدر نداند، حق نشناس: گر انصاف خواهی سگ حق شناس / به سیرت بِه از مردم ناسپاس (سعدی۱: ۱۲۵ ).
فرهنگ معین
(س ) (ص . ) ناشکر، حق ناشناس .
فرهنگ فارسی
حق ناشناس، کسی که احسان ونیکویی وخدمتی راکه، درباره اومیکنندمنظورنداشته باشدوقدرنداند
( صفت ) ناشکرحق ناشناس :[ باتفاق خردمندان سگ حق شناس به که آدمی ناسپاس .] ( گلستان لغ. )
( صفت ) ناشکرحق ناشناس :[ باتفاق خردمندان سگ حق شناس به که آدمی ناسپاس .] ( گلستان لغ. )
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
حقناشناس، کفور، ناشکر، نمکبحرام، نمکنشناس ≠ سپاسگزار
واژه نامه بختیاریکا
نشکار
