معانی کلمه : نائل
لغت نامه دهخدا
نائل . [ ءِ ] (ع اِ) (از «ن ی ل ») عطیه . (اقرب الموارد). نصیب . (ناظم الاطباء).
نائل . [ ءِ ] (اِخ ) ابن مطرف بن رزین بن انس السلمی . از رواة احادیث نبوی است . در المصاحف ص 104. حدیثی از او نقل شده است .
فرهنگ عمید
۱. کسی که به مقصود و مطلوب خود برسد، یابنده، بهره مند.
۲. [قدیمی] عطیه، بخشش.
۲. [قدیمی] عطیه، بخشش.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع .نائل ] (اِفا. ) یابنده ، بهره مند.
فرهنگ فارسی
یابنده، بهره مند، عطیه وبخشش، به مقصودرسیدن
( اسم ) ۱ - رسیده .۲ - بمقصودرسیده .
( اسم ) ۱ - رسیده .۲ - بمقصودرسیده .
( اسم ) ۱ - رسیده .۲ - بمقصودرسیده .
بن فروه العبسی یکی از شجاعان دیار شام بروزگار حکومت مروان و از سرشناسان قوم خویش بود بسال ۱۲۲ ق هنگام قیام زید بن علی در عراق نائل در کوفه بود و بجنگ زید شتافت .
بن فروه العبسی یکی از شجاعان دیار شام بروزگار حکومت مروان و از سرشناسان قوم خویش بود بسال ۱۲۲ ق هنگام قیام زید بن علی در عراق نائل در کوفه بود و بجنگ زید شتافت .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: نائل (پسر) (عربی) (تلفظ: nā’el) (فارسی: نائل) (انگلیسی: nael)
معنی: ویژگی آن که به موقعیتی دست یافته است یا چیزی را دریافت کرده است
معنی: ویژگی آن که به موقعیتی دست یافته است یا چیزی را دریافت کرده است
