Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : میر

تلفظ بین المللی : /mˈir/ تلفظ :‌ [m'iR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • میر اباد بیگ
  • میر ابخوری
  • میر اتش
  • میر اخوری
  • میر اسفهسالار
  • میر الای
  • میر جعفرخان
  • میر حیاتی
  • میر دریا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

میر. [ م َ ] (ع اِ) طعام . خواربار. میرة.

مئر. [ م ِءَ ] (ع اِ) (از «م ٔر») ج ِ مِئرَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مئرة شود.

مئر. [ م َ ءِ ] (ع ص ) (از «م ٔر») امر مئر؛ کار دشوار و سخت . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

میر. ...

فرهنگ عمید

= امیر
⟨ میر شب: [قدیمی] شبگرد؛ عسس.

= امیر
* میر شب: [قدیمی] شبگرد، عسس.

فرهنگ معین

(اِ.) = میره : شوهر.

(اِ.) 1 - امیر، پادشاه . 2 - رییس ، سالار.

(اِ. ) ۱ - امیر، پادشاه . ۲ - رییس ، سالار.
(اِ. ) = میره : شوهر.

دانشنامه آزاد فارسی

میر (اخترشناسی). میر (اخترشناسی)(Mir)میرواژه ای روسی به معنیِ صلح یا جهان، ایستگاه فضایی شوروی، و بعدها روسیۀ کنونی، که بخش اصلی آن در ۲۰ فوریۀ ۱۹۸۶ پرتاب شد. تا ۱۹۹۹ مشغول به کار بود و پس از آن، در ۲۳ مارس ۲۰۰۱، با برنامه ریزی پایین آورده شد و در اقیانوس آرام سقوط کرد. طی این مدت، میر بیش از ۳میلیارد کیلومتر سفر کرد و منزلگاه ۱۰۴ کیهان نورد بود. حدود ۲۱ تُن وزن، تقریباً۱۳.۵ متر طول، و حداکثر۴.۱...

فرهنگ فارسی

مار
شهرک سر راه عمومی طالقان بقزوین . کوهستانی و سردسیر است و ۱۱۱۶ تن سکنه دارد . شاهرود و چشمه ها آنرا مشروب میسازند . ۱ - ویکتور ریکتی مارکی دومیرا بو ( و . ۱۷۱۵ - ف. ۱۷۸۹ ) سیاستمدار
مخفف امیر
( اسم ) شوهر.
تیره از طایفه ایهاوند هفت لنگ

دانشنامه عمومی

مادر

بنابر لغت نامه ٔ دهخدا واژهٔ میر کاهیدهٔ امیر است و به معنی پادشاه، سالار به کار رفته و نباید آن را با میرزا اشتباه گرفت. بنابر فرهنگ ناظم الاطباء(از شعوری ج ۲ ورق۳۶۳) واژهٔ میر به معنای رئیس طایفه نیز به کار می رفته است و افراد سیدی را که رئیس طایفه و سرشناس بودند با لقب میر صدا می زدند. بنابر مادهٔ ۲۵، بند شش و هشت از قانون ثبت احوال ایران مبنی بر تغییر نام، کسانی که سید هستند اجازه ن...

گویش مازنی

مادر

مرتعی جنگلی در شمال نارنج بن چالوس

/moar/ مار & مادر
/meyar/ مرتعی جنگلی در شمال نارنج بن چالوس

مترادف و متضاد

امیر

مرگ، موت

پیشوا، رئیس

ژنرال، سردار، صاحب‌منصب

۱. مرگ، موت
۲. امیر
۳. ژنرال، سردار، صاحبمنصب
۴. پیشوا، رئیس

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
«مَیْر» به معنای جلب طعام و مواد غذایی است.
wikialkb: ریشه_میر

واژه نامه بختیاریکا

از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ؛ ( ت ) ایهاوند زراس وند؛ ( ط ) دورکی
گُنج

کلمات مرتبط

  • میر اباد بیگ
  • میر ابخوری
  • میر اتش
  • میر اخوری
  • میر اسفهسالار
  • میر الای
  • میر جعفرخان
  • میر حیاتی
  • میر دریا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات