معانی کلمه : میخچه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مصغرِ میخ] میخ کوچک.
۲. (پزشکی ) ورمی سفت و سخت شبیه تاول که از تکثیر سلول های طبقة شاخی پوست در روی دست یا پا پیدا می شود.
۲. (پزشکی ) ورمی سفت و سخت شبیه تاول که از تکثیر سلول های طبقة شاخی پوست در روی دست یا پا پیدا می شود.
فرهنگ معین
(چِ ) (اِمصغ . ) ۱ - میخ کوچک . ۲ - برآمدگی کوچک و سفت که بر اثر فشار روی انگشتان به وجود می آید.
دانشنامه آزاد فارسی
میخچه ((corn (medicine)
ناحیه ای از پوستِ ضخیم شده، روی انگشتان پا یا بین آن ها. معمولاً بر اثر فشار کفش به پا ایجاد می شود. درمان میخچه های دردناک بخش مهمی از پاپزشکی است.
ناحیه ای از پوستِ ضخیم شده، روی انگشتان پا یا بین آن ها. معمولاً بر اثر فشار کفش به پا ایجاد می شود. درمان میخچه های دردناک بخش مهمی از پاپزشکی است.
wikijoo: میخچه
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: mixča / mixgušti
طاری: mixča
طامه ای: mixča
طرقی: mixgöždi
کشه ای: mixča
نطنزی: mixča/ mixgušdi
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
مُ
