معانی کلمه : می خوش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(مِ یا مَ) (ص .) ملس ، ترش و شیرین .
کلمات مرتبط
- زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می کشد
- دختران فقط می خواهند خوش بگذرانند
- کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشتهمچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می پنداشتشهم ضیاع و هم عقارش می شمردهر زمان گرد و غبارش می سترد
- می خوشه
- می خوشی
- فی فی از خوشحالی زوزه می کشد
- از ان خوشم می اید
- اینقدر خوشحالم که می تونم بمیرم
- خوشا ان کس که می گوید که ترکم
