معانی کلمه : می خوشی
لغت نامه دهخدا
می خوشی. [ م َ / م ِ خوَ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) صفت می خوش. نه ترش و نه شیرین بودن. شیرین با کمی ترشی. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به می خوش شود.
فرهنگ فارسی
صفت می خوش نه ترش و نه شیرین بودن
کلمات مرتبط
- کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشتهمچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می پنداشتشهم ضیاع و هم عقارش می شمردهر زمان گرد و غبارش می سترد
- یک خوبی می مونه یک بدی
- بگو چی می خوای
- چی از من می خوای
- خورشید به روشنی می درخشد
- خورشید در می اید
- خورشید می درخشد
- خورشید همچنان می درخشد
- خورشید همچنان می دمد
