معانی کلمه : مکتفی
لغت نامه دهخدا
مکتفی ٔ. [ م ُ ت َ ف ِءْ ] (ع ص ) برگرداننده خنور را و نگونسار کننده . (آنندراج ). آن که برمی گرداند خنور را و نگونسارمی سازد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || راضی و خشنود. (منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) اکتفا کننده .
فرهنگ فارسی
علی المکتفی بالله پسر معتضد و هفدهمین خلیفه عباسی از ۲۸۹ تا ۲۹۵ ه.ق . مطابق ۹٠۲ تا ۹٠۸ م . خلافت کرد . در عهد او انطاکیه که در دست رومیان بود فتح گردید. وی در سنین جوانی در گذشت.
( اسم ) بسند کننده بچیزی اکتفا کننده
( اسم ) بسند کننده بچیزی اکتفا کننده
