مستفید. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استفادة. فائده گیرنده و فائده خواهنده. ( آنندراج ). فائده گیر. سودخواه. فائده طلب. خواهنده سود و فایده. بهره مند. سودمند. استفاده کننده. طالب فائده. و رجوع به استفاده شود : آنچه ممکن شد در تفهیم متعلم و تلقین مستفید در شرح و بسط تقدیم افتاد. ( کلیله و دمنه ). [ ابومنصور ] کاتب...بود... مشتری مشتری سعادت او و کیوان مستفید دهای او. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 283 )...
فرهنگ عمید
۱. استفاده کننده، فایده گیرنده، بهره مند. ۲. کسی که طلب بهره و فایده بکند.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) استفاده کننده ، فایده گیرنده ، بهره مند.
فرهنگ فارسی
استفاده کننده، فائده گیرنده، کسی که طلب بهره وفائده بکند ( اسم ) فایده گیرنده سود خواهنده بهره مند : ومواعظ بسیار لایق هر حکایت در و زیادت گردانید تامستفیدان ادب ... را بمطالع. آن رغبت زیادت گردد . جمع : مستفیدین .