معانی کلمه : مونتاژ
فرهنگ عمید
۱. در کنار هم قرار دادن و روی هم سوار کردن اجزای یک ماشین یا دستگاه.
۲. (سینما ) = تدوین
۲. (سینما ) = تدوین
فرهنگ معین
(مُ ) [ فر. ] (اِ. ) ۱ - در کنار هم گذاشتن و به هم چسباندن فیلم ها یا عکس ها و... برای بوجود آوردن یک مجموعه . ۲ - سوار کردن و به هم بستن قطعات یک دستگاه یا ماشین .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جفت وجورکردن وسوارکردن ، بالابردن ارتفاع، اوج، رفعت، صعود، بالا رفتگی
( اسم ) ۱ - ترکیب عکس و فیلم و بوجود آوردن صحنه های مصنوعی و عکسهای غیر حقیقی و آن در روزنامه ها و مجلات و سینما بکار میرود . ۲ - بهم پیوستن قطعات مختلف یک ماشین و سوار کردن آن . یا دایره مونتاژ ماشین . دایره ایست از اداره اردنانس ارتش .
( اسم ) ۱ - ترکیب عکس و فیلم و بوجود آوردن صحنه های مصنوعی و عکسهای غیر حقیقی و آن در روزنامه ها و مجلات و سینما بکار میرود . ۲ - بهم پیوستن قطعات مختلف یک ماشین و سوار کردن آن . یا دایره مونتاژ ماشین . دایره ایست از اداره اردنانس ارتش .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. سوار کردن
۲. نصب کردن قطعات مختلف یک دستگاه (رادیو، تلویزیون، کامپیوتر)
۳. کنار هم چسباندن (فیلم)
