معانی کلمه : فیلم
لغت نامه دهخدا
فیلم . [ ف َ ل َ ] (ع ص ) مرد بزرگ تن و بددل . || مرد بسیارموی سر. || بزرگ و کلان ازهر چیزی . || چاه فراخ . || (اِ)پوست پاره که زیر دستار خوان طعام اندازند. || لشکر بسیار. (منتهی الارب ). رجوع به فیلق شود.
فرهنگ عمید
۱. (عکاسی، سینما ) نوار ساخته شده از سلولوئید که در مقابل نور حساس است و برای گرفتن تصویرهای متحرک یا عکس به کار می رود.
۲. (سینما ) مجموعۀ تصاویر متحرکی که روی نوار ضبط می شود و در تلویزیون یا سینما به نمایش درمی آید.
۳. [عامیانه، مجاز] گفتار یا رفتار.
۲. (سینما ) مجموعۀ تصاویر متحرکی که روی نوار ضبط می شود و در تلویزیون یا سینما به نمایش درمی آید.
۳. [عامیانه، مجاز] گفتار یا رفتار.
فرهنگ معین
[ فر. ] (اِ. )۱ - نوار قابل انعطاف سلولوییدی که با امولسیون حساس در برابر نور پوشیده شده است و در عکاسی و فیلم برداری استفاده می شود. ۲ - (فا ) مجموع یک نمایش سینمایی . ،~ بازی کردن کنایه از: ظاهرسازی کردن ، دغل بازی کردن .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
[انگلیسی] 1 - ویدئو 2- نمایشی از پیش توسط دوربین فیلم برداری ضبط شده است و به نمایش در می آید.
نقل قول
مترادف و متضاد
film (اسم)
سینما، غشا، فیلم، فیلم عکاسی، فیلم سینما، پرده نازک، تاری چشم، ساختمان لیفی ورشتهای
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
رخشاره
