معانی کلمه : مومن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. متدین، با ایمان.
۲. از نام های خداوند.
۳. [عامیانه، مجاز] خطابی معترضانه به مردان.
۴. (اسم ) چهلمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای هشتادوپنج آیه.
۲. از نام های خداوند.
۳. [عامیانه، مجاز] خطابی معترضانه به مردان.
۴. (اسم ) چهلمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای هشتادوپنج آیه.
فرهنگ معین
(مُ مِ ) [ ع . ] (ص . ) دیندار، متدین . ج . مؤمنان ، مؤمنون .
فرهنگ فارسی
گرونده، باایمان، لاف کافر
( اسم ) کسی که بخدا و رسول ایمان آورده دارند. ایمان با ایمان برویده گرویده جمع : مومنون مومنین : اگر مومن بود او را رزق دهد در دنیا و مزد بزرگوار در آخرت .
یزدی اسمش حسین و از فضلای زمان خود بوده در نزد علما .
( اسم ) کسی که بخدا و رسول ایمان آورده دارند. ایمان با ایمان برویده گرویده جمع : مومنون مومنین : اگر مومن بود او را رزق دهد در دنیا و مزد بزرگوار در آخرت .
یزدی اسمش حسین و از فضلای زمان خود بوده در نزد علما .
دانشنامه عمومی
[mo'men] فَربودی، فربود دین، کسی که در باور و عقیدۀ خود راست و استوار باشد.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mo’men) (عربی) (در ادیان) آن که به خدا و پیغمبر ایمان دارد و اصول دینی را رعایت میکند ، دیندار، متدین ؛ (به مجاز) مسلمان ، سورهی چهلم از قرآن کریم دارای هشتاد و پنج آیه ؛ از نامها و صفات خداوند .
مترادف و متضاد
باایمان، بادیانت، پارسا، پرهیزگار، دیندار، گرونده، متدین، متقی، متورع، مذهبی، مسلمان، معتقد ≠ کافر
