Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : موقع شناس

تلفظ بین المللی : /mˌoq1eʔʃˈenɑs/ تلفظ :‌ [m,oq1e?S'enAs]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • موقع شناسی
  • موقعشناس
  • موقعشناسی
  • موقع
  • موقع بحرانی
  • موقع تخم کاری
  • موقع خوابیدن
  • موقع شروع نمایش
  • موقع صرف غذا
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

موقعشناس. [ م َ / مُو ق ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) موقعشناسنده. شناسنده موقع. آنکه زمان و مکان مناسب امر یا موضوعی را بشناسد. وقت شناس. لحظه شناس. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که تشخیص وضع و مقام و محل دهد و در هر مکان و هر زمان بمقتضای آنها عمل کند : [ او سواد نداشت موقع شناس و با هوش بود . ] ( شام .۶۶ )

مترادف و متضاد

وقت‌شناس، موقعیت‌شناس، فرصت‌شناس ≠ موقع‌نشناس

tactful (صفت)
با نزاکت، مبادی اداب، موقع شناس، دنیا دار

کلمات مرتبط

  • موقع شناسی
  • موقعشناس
  • موقعشناسی
  • موقع
  • موقع بحرانی
  • موقع تخم کاری
  • موقع خوابیدن
  • موقع شروع نمایش
  • موقع صرف غذا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات