Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : موقع

تلفظ بین المللی : /mˈoq1eʔ/ تلفظ :‌ [m'oq1e?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • موقع شناس
  • موقع شناسی
  • موقع بحرانی
  • موقع تخم کاری
  • موقع خوابیدن
  • موقع شروع نمایش
  • موقع صرف غذا
  • موقع ظهر
  • موقع نشناس
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

موقع. [ م َ ق َ ] (ع اِ) مَوقِع. (آنندراج ). جای افتادن و جای واقع شدن . (آنندراج ). رجوع به مَوقِع شود.

موقع. [ م ُ وَق ْ ق ِ ] (ع ص ) نرم سپرنده ٔ زیر پای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || آنکه با چکش و مطرقه می زند بر چیزی . || آنکه تیزمی کند کارد و تیغ را. || نشان کننده بر نامه . کسی که توقیع می نویسد بر نامه . (ناظم الاطباء)....

فرهنگ عمید

۱. هنگام.
۲. فرصت.

ویژگی نوشته‌ای که مُهر یا امضا شده؛ مهر و امضاشده.

ویژگی نوشته ای که مُهر یا امضا شده، مهر و امضاشده.
۱. هنگام.
۲. فرصت.

فرهنگ معین

(مَ قِ) [ ع . ] (اِ.) محل ، موضع . ج . مواقع .

(مُ وَ قِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - صادر کنندة توقیع . 2 - کسی که اجازه نامه صادر کند.

(مَ قِ ) [ ع . ] (اِ. ) محل ، موضع . ج . مواقع .
(مُ وَ قِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - صادر کنندة توقیع . ۲ - کسی که اجازه نامه صادر کند.

فرهنگ فارسی

محل وقوع، جای واقع شدن، جای افتادن، جای فرود آمدن، مواقع جمع( اسم ) ۱ - جای واقع شدن چیزی محل وقوع . ۲ - جای فرود آمدن . ۳ - موقع جغرافیایی جمع : مواقع .یا موقع جغرافیایی . موقع جغرافیایی شهری یا نقطه ای در روی کره زمین عبارتست از طول و عرض جغرافیایی آن .اگر طول و عرض جغرافیایی نقطه ای معین باشد موقع آنرا در روی کره زمین میتوان پیدا کرد ( طول جغرافیایی عرض جغرافیایی ) . توضیح بجای این کلمه گاه [ م...

مترادف و متضاد

محل وقوع

فرصت، موقعیت

مدت، موعد، وقت، هنگام

۱. مدت، موعد، وقت، هنگام
۲. فرصت، موقعیت
۳. محل وقوع

occasion (اسم)تصادف، سبب، فرصت، مورد، روی داد، وهله، موقع، فرصت مناسبsituation (اسم)جا، وضع، حالت، موقعیت، وضعیت، حال، شغل، موقعtime (اسم)عصر، عهد، فرصت، ساعت، روزگار، زمان، مرتبه، مدت، هنگام، وقت، موقع، گاه، زمانه، حین، ایامperiod (اسم)حد، کمال، نقطه، عصر، دوره، گرد...

فرهنگ فارسی ساره

بزنگاه، هنگام

واژه نامه بختیاریکا

گَه

کلمات مرتبط

  • موقع شناس
  • موقع شناسی
  • موقع بحرانی
  • موقع تخم کاری
  • موقع خوابیدن
  • موقع شروع نمایش
  • موقع صرف غذا
  • موقع ظهر
  • موقع نشناس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات