معانی کلمه : موقع
لغت نامه دهخدا
موقع. [ م َ ق َ ] (ع اِ) مَوقِع. (آنندراج ). جای افتادن و جای واقع شدن . (آنندراج ). رجوع به مَوقِع شود.
فرهنگ عمید
۱. هنگام.
۲. فرصت.
ویژگی نوشتهای که مُهر یا امضا شده؛ مهر و امضاشده.
ویژگی نوشته ای که مُهر یا امضا شده، مهر و امضاشده.
۱. هنگام.
۲. فرصت.
۱. هنگام.
۲. فرصت.
فرهنگ معین
(مَ قِ) [ ع . ] (اِ.) محل ، موضع . ج . مواقع .
(مُ وَ قِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - صادر کنندة توقیع . 2 - کسی که اجازه نامه صادر کند.
(مَ قِ ) [ ع . ] (اِ. ) محل ، موضع . ج . مواقع .
(مُ وَ قِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - صادر کنندة توقیع . ۲ - کسی که اجازه نامه صادر کند.
(مُ وَ قِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - صادر کنندة توقیع . ۲ - کسی که اجازه نامه صادر کند.
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
محل وقوع
فرصت، موقعیت
مدت، موعد، وقت، هنگام
۱. مدت، موعد، وقت، هنگام
۲. فرصت، موقعیت
۳. محل وقوع
فرهنگ فارسی ساره
بزنگاه، هنگام
واژه نامه بختیاریکا
گَه
