معانی کلمه : موسم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. وقت و زمان چیزی.
۲. هنگام رسیدن چیزی.
۳. وقت اجتماع مردم برای حج.
۲. هنگام رسیدن چیزی.
۳. وقت اجتماع مردم برای حج.
فرهنگ معین
(مَ س ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - زمان ، هنگام . ۲ - فصل .
فرهنگ فارسی
وقت وزمان چیزی، هنگام رسیدن چیزی، وقت اجتماع مردم برای حج، مواسم جمع
( اسم ) ۱ - هنگام وقت زمان . ۲ - هنگام اجتماع حاجیان برای حج جمع : مواسم
اسم کرده .
( اسم ) ۱ - هنگام وقت زمان . ۲ - هنگام اجتماع حاجیان برای حج جمع : مواسم
اسم کرده .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دور، دوره، زمان، عهد، فصل، گاه، موعد، نوبت، هنگام
واژه نامه بختیاریکا
میسُم
