معانی کلمه : مهوار
لغت نامه دهخدا
مهوار. [ م َهَْ ] ( اِ ) مهور. رجوع به مهور شود.
فرهنگ معین
(مَ ) (ص . ) مانند ماه .
دانشنامه آزاد فارسی
مَهْوار
رجوع شود به:شمشیران
رجوع شود به:شمشیران
wikijoo: مهوار
فرهنگ فارسی
مهواره: ماهواره، ماهانه، جیره ومواجب که ماه به ماه به کسی بدهند
( اسم ) مقرریی که هرماه بکارمندان و خدمتکاران دهند ماهیانه .
( اسم ) مقرریی که هرماه بکارمندان و خدمتکاران دهند ماهیانه .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mehvār) (مِه = مِهتر ، بزرگتر + وار (پسوند شباهت)) ، شخص مِهتر و بزرگوار .
اسم: مهوار (دختر) (فارسی) (کهکشانی) (تلفظ: mahvar) (فارسی: مَهوار) (انگلیسی: mahvar)
معنی: ماه زیبارو
معنی: ماه زیبارو
