معانی کلمه : مهلک
لغت نامه دهخدا
ای مفلسی که در سر تست از هوای گنج
پایت ضرورت است که در مهلکی شود.
فرهنگ عمید
هلاک کننده، نیست کننده، کشنده.
فرهنگ معین
(مُ لِ ) [ ع . ] (اِفا. ) هلاک کننده ، نابود کننده .
فرهنگ فارسی
هلاک کننده، نیست کننده، کشنده
( اسم ) هلاک کنندهکشنده : [ بعد از آن ملاحده مخاذیل برکیارق را کار دزدند مهلک نبود و اثر نکرد. ] جمع : مهلکین .
مهلکه جای هلاک
( اسم ) هلاک کنندهکشنده : [ بعد از آن ملاحده مخاذیل برکیارق را کار دزدند مهلک نبود و اثر نکرد. ] جمع : مهلکین .
مهلکه جای هلاک
مترادف و متضاد
حاد، خطرناک، خطیر، قتال، کشنده، وخیم، هالک
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
کشنده، مرگبار
