مهر. [ م ُ هََ ] (ع اِ) ج ِ مُهْرة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به مُهْرة شود.
مهر. [ م ِ ] (اِخ ) نام مردی که بر زنی ماه نام عاشق بوده و قصه ٔ ایشان مشهور است . (برهان ).
پول یا چیز دیگر که هنگام عقد نکاح بر ذمۀ مرد مقرر میشود؛ کابین؛ صداق.
۱. آلت فلزی یا لاستیکی که روی آن اسم شخص یا بنگاهی را نقش کرده و روی کاغذ و پاکت یا زیر نامهها و قراردادها به جای امضا میزنند.
۲. [قدیمی] کیسۀ سربسته: ( فرستاده را داد مُهری درم / که ختم است بر نام حاتم کرم (سعدی۱: ۹۲).
(مَ) [ ع . ] (اِ.) کابین ، مهریه .
(مِ) (اِ.) 1 - آفتاب ، خورشید. 2 - دوستی ، مهربانی . 3 - نام ماه هفتم از سال شمسی . 4 - نام روز شانزدهم از ماه مهر که ایرانیان جشن مهرگان را در این روز بر پا می دارند.
محبت ، دوستی ، صفا
(تلفظ: mehr) محبت و دوستی ، مهربانی ؛ خورشید ؛ (در گاه شماری) ماه هفتم از سال شمسی ؛ روز شانزدهم از هر ماه شمسی در ایران قدیم ؛ (در عرفان) محبت به اصل خود با علم و آگاهی از یافت مقصد .
داغ
ضبط
قالب
خاتم
توقیع
پرده بکارت
کیسه زر مهمور
صداق، طابع، طباع، کابین، کاوین، مهریه
تعشق، عاطفه، عشق، عطوفت، لطف، محبت، مودت، مهربانی ≠ جور، قهر، کین
۱. توقیع
۲. خاتم
۳. داغ
۴. پرده بکارت
۵. قالب
۶. کیسه زر مهمور
۷. ضبط