معانی کلمه : مهبط
لغت نامه دهخدا
مهبط. [ م َ ب ِ ] (اِخ ) یکی از نامهای مکه . (یادداشت مؤلف ).
مهبط. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) فرودآورنده . (آنندراج ).کسی و یا چیزی که به پایین می اندازد و به جلدی و شتاب فرودمی آورد. || کسی و یا چیزی که می کاهد و کم می کند از ارزش و قیمت چیزی . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
محل هبوط، جای فرود آمدن.
فرهنگ معین
(مَ بِ یا بَ ) [ ع . ] (اِ. ) جای فرود آمدن . ج . مهابط .
فرهنگ فارسی
محل هبوط، جای فرود آمدن، مهابط جمع
( اسم ) جای فرود آمدن فرود آمدنگاه : [ و مهبط معالی را مطلع خورشید اقبال ... داراد . ] جمع : مهابط .
فرود آورنده ٠ کسی و یا چیزی که بپایین می اندازد ٠ یا کسی و یا چیزی که می کاهد و کم می کند از ارزش و قیمت چیزی
( اسم ) جای فرود آمدن فرود آمدنگاه : [ و مهبط معالی را مطلع خورشید اقبال ... داراد . ] جمع : مهابط .
فرود آورنده ٠ کسی و یا چیزی که بپایین می اندازد ٠ یا کسی و یا چیزی که می کاهد و کم می کند از ارزش و قیمت چیزی
