معانی کلمه : منگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
منگیدن#NAME?
گیج؛ گول؛ احمق.
گیج، گول، احمق.
قمار.
= منگیدن
قمار.
= منگیدن
فرهنگ معین
(مُ) (اِ.) زنبور عسل .
(مَ) (ص .) 1 - کودن ، کم هوش . 2 - دزد، راهزن . 3 - (عا.) گیج ، سرگشته .
( ~.) (اِ.)1 - قمار، قماربازی . 2 - روش ، قاعده . 3 - بنگ ؛ تخم شاهدانه .
فرهنگ فارسی
کم هوش، گیج، گول، احمق ، به معنی دزد و راهزن هم گفته شده
( صفت ) ۱ - گیج سرگشته . ۲ - کسی که برابر غلبه بیماری یا مسمومیت و نظایر آن گرفتار سرگیجه شده باشد یا در سر خود سنگینی احساس کند ۳ - کم هوش گول .
( صفت ) ۱ - گیج سرگشته . ۲ - کسی که برابر غلبه بیماری یا مسمومیت و نظایر آن گرفتار سرگیجه شده باشد یا در سر خود سنگینی احساس کند ۳ - کم هوش گول .
دانشنامه عمومی
خر
گویش مازنی
حجمی به اندازه ی یک مشت
/mang/ حجمی به اندازه ی یک مشت
مترادف و متضاد
اسم
قمار
خمیازه، دهندره
بیحواس، بیهوش، پخمه، پریشان، حواسپرت، خرفت، کمهوش، سرگشته، گیج
۱. بیحواس، بیهوش، پخمه، پریشان، حواسپرت، خرفت، کمهوش، سرگشته، گیج
۲. قمار
۳. خمیازه، دهندره
واژه نامه بختیاریکا
( مِنگ ) احوال
بِردِنگ؛ دَوَنگ؛ تِوِر
بِردِنگ؛ دَوَنگ؛ تِوِر
