معانی کلمه : منقوش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نگاشته، نقش و نگار شده، نقش کرده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) نقش شده ، نگاشته .
فرهنگ فارسی
نگاشته، نقش ونگارشده، نقش کرده
( اسم ) نقش شده نگاشته .
( اسم ) نقش شده نگاشته .
مترادف و متضاد
منقش، نقشپذیر، نقشدار، نگاشته، نقششده
فرهنگ فارسی ساره
برنگاریده، نگارین
