Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : منقوش

تلفظ بین المللی : /mˈanq1uːʃ/ تلفظ :‌ [m'anq1u:S]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • منقوش روی سنگ
  • منقوش کردن
  • چینی منقوش ژاپنی
  • شیشه منقوش
  • شاپرک سیب منقوش
  • منقوشه
  • منفوش
  • منقاش
  • منقش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

منقوش. [ م َ ] ( ع ص ) نگاشته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نگاشته و نقش و نگار کرده شده و نقاشی شده و دارای تصاویر و رنگهای گوناگون. ( ناظم الاطباء ). نگارین. نگارکرده. نگارشده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : چون چادر مصقول گشته صحراچون حله منقوش گشته بستان.فرخی.همه بامهای این مسجد به خرپشته پوشیده همه نجارت و نقارت و منقوش و مدهون کرده. ( سفرنامه ناصرخسرو چ برلین ص 12 ). همه صحرای آن ناحیت ستونهای رخ...

فرهنگ عمید

نگاشته، نقش و نگار شده، نقش کرده.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) نقش شده ، نگاشته .

فرهنگ فارسی

نگاشته، نقش ونگارشده، نقش کرده
( اسم ) نقش شده نگاشته .

مترادف و متضاد

منقش، نقش‌پذیر، نقش‌دار، نگاشته، نقش‌شده

فرهنگ فارسی ساره

برنگاریده، نگارین


کلمات مرتبط

  • منقوش روی سنگ
  • منقوش کردن
  • چینی منقوش ژاپنی
  • شیشه منقوش
  • شاپرک سیب منقوش
  • منقوشه
  • منفوش
  • منقاش
  • منقش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات