معانی کلمه : منشرح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گشوده، باز.
۲. واضح، هویدا.
۲. واضح، هویدا.
فرهنگ معین
(مُ شَ رِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) شادمان ، خوشدل . ۲ - (ص . ) باز، گشاده .
فرهنگ فارسی
گشوده، باز، واضح و هویدا
۱ - ( اسم ) باز شونده . ۲ - ( صفت ) باز گشاده : [ لشکر اسم .. . بتایید الهی ... بدلی قوی و سینه ای منشرح بر قلب اعدا چاه کردند . ] ( سلجوقنامه ظهیری . چا. خاور۳ ) ۲۶ - واضح آشکار.
۱ - ( اسم ) باز شونده . ۲ - ( صفت ) باز گشاده : [ لشکر اسم .. . بتایید الهی ... بدلی قوی و سینه ای منشرح بر قلب اعدا چاه کردند . ] ( سلجوقنامه ظهیری . چا. خاور۳ ) ۲۶ - واضح آشکار.
