معنی کلمه : منزوی کردن
مترادف و متضاد
تنها گذاشتن، گوشهنشین کردن
به حاشیهراندن، حاشیهنشین کردن
۱. تنها گذاشتن، گوشهنشین کردن
۲. به حاشیهراندن، حاشیهنشین کردن
seclude (فعل)
جدا کردن، مجزا کردن، منزوی شدن، منزوی کردن، گوشه انزوا اختیار کردن

تنها گذاشتن، گوشهنشین کردن
به حاشیهراندن، حاشیهنشین کردن
۱. تنها گذاشتن، گوشهنشین کردن
۲. به حاشیهراندن، حاشیهنشین کردن