مندوب. [ م َ ] ( ع ص ) مستحب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ( نزد فقهاء ) عملی است که در نظر شارع انجام دادن آن راجح بر ترک آن است اما ترک آن جایز است. ( از تعریفات جرجانی ). || مرده که بر آن گریند و بشمارند نیکیهای وی را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || ( نزد نحویان ) متفجع علیه به «یا» یا «وا». ( از تعریفات جرجانی ).کسی که بر او تأسف و غمخواری کنند و تأسف خویش رابه لفظ «یا» یا «وا»...
فرهنگ عمید
۱. انتخاب شده. ۲. خوانده شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - خوانده شده . ۲ - انتخاب شده .
فرهنگ فارسی
انتخاب شده، خوانده شده ( اسم ) کسی که وی را برای انجام دادن مهمی برگزینند و بجایی فرستند برگزیده منتخب .