معانی کلمه : مندله
لغت نامه دهخدا
مندله . [ م َ/ م ِ دِ ل َ / ل ِ ] (اِ) نوعی از قماش که از آن خیمه و سایبان سازند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). نوعی ازقماش بود. (فرهنگ جهانگیری ). رجوع به مَندِل شود.
فرهنگ فارسی
نام هر یک از تقسیمات کتاب ریگ ودا .
( اسم ) نوعی پارچه ابریشمین که از آن خیمه و سایبان میساختند .
( اسم ) نوعی پارچه ابریشمین که از آن خیمه و سایبان میساختند .
گویش مازنی
/mendele/ از سمت داخل – درون
