منتظم . [ م ُ ت َ ظَ ] (ع اِ) جایی که در آن چیزها را منظم و مرتب می کنند. (ناظم الاطباء).
منتظم. [ م ُ ت َ ظِ ] ( ع ص ) راست و درست شونده اگرچه از باب افتعال است مگر متعدی نیامده. ( غیاث ) ( آنندراج ). بسامان. منتسق. مرتب. سامان یافته.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). منظم شده و مرتب شده. راست و درست شده. ( از ناظم الاطباء ) : کار خوارزم اکنون منتظم است. ( تا...
فرهنگ عمید
۱. راست ودرست. ۲. ویژگی مرواریدی که به رشتۀ نظم درآمده.
فرهنگ معین
(مُ تَ ظِ ) [ ع . ] (اِفا. ) مرتب شده ، به نظم درآمده .
دانشنامه آزاد فارسی
مُنْتَظَم (regular)در هندسۀ مسطحه، صفت چندضلعیای که همۀ ضلعهایش با هم، و همۀ زاویههایش نیز با هم برابر باشند. در هندسۀ فضایی، چندوجهی ای منتظم است که همۀ وجوهش چندضلعی های منتظم و انطباق پذیر بر هم، و همۀ زوایای چندوجهی آن نیز بر هم انطباق پذیر باشند.wikijoo: منتظم...
فرهنگ فارسی
راست ودرست وبرشته نظم در آمده ۱ - ( اسم ) نظم یافته . ۲ - مروارید برشته کشیده . ۳ - ( اسم ) جایی که در آن چیزها را منظم و مرتب کنند راست و درست شونده اگر چه از باب افتعال است مگر متعدی نیامده . بسمان . منتسق .