معانی کلمه : مناع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. منع کننده، بسیار بازدارنده.
۲. بخیل، ممسک.
۲. بخیل، ممسک.
فرهنگ معین
(مَ نّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بسیار منع کننده ، بازدارنده . ۲ - بخیل ، ممسک .
فرهنگ فارسی
منع کننده، بسیار بازدارنده ، بخیل و ممسک
( صفت ) ۱ - بسیارمنع کننده بازدارنده : [ ... مر احیایی مناع است و نازک طبعی با آن یار است . ] ( چهار مقاله . ۲ ) ۶۷ - بخیل ممسک .
( صفت ) ۱ - بسیارمنع کننده بازدارنده : [ ... مر احیایی مناع است و نازک طبعی با آن یار است . ] ( چهار مقاله . ۲ ) ۶۷ - بخیل ممسک .
مترادف و متضاد
بازدارنده، منعکننده
