مناطحة. [ م ُ طَ ح َ ] (ع مص ) با یکدیگر سرو زدن . (المصادر زوزنی ). شاخ زدن گاو و جز آن . نِطاح . (از اقرب الموارد). رجوع به مناطحه شود. || به جنگ انداختن قچقار را. (از ناظم الاطباء).
مناطحه. [ م ُ طَ/ طِ ح َ / ح ِ ] ( از ع ، اِمص ) مناطحة. به یکدیگر شاخ زدن ، مجازاً زد و خورد. مدافعه : این پادشاه که دایم عمر باد، در ایام مناطحه ایشان پای در دامن وقار کشی...
(مُ طَ حَ یا طِ حِ ) [ ع . مناطحة ] ۱ - (مص م . ) شاخ زدن به یکدیگر. ۲ - دفع کردن . ۳ - (اِمص . ) شاخ زنی . ۴ - دفع ، مدافعه .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) شاخ زدن بیکدیگر . ۲ - دفع کردن . ۳ - ( اسم ) شاخ زنی . ۴ - دفع مدافعه : [ و بی مناطحه و مقابله از محامات ثغر اسلام و محافظت بیضه ملک تفادی نمودند . ] ( المعجم . مد . چا . ۵ : ۱ ) با یکدیگر سروزدن . شاخ زدن گاو و جز آن