معانی کلمه : ممنوع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
منع شده، بازداشته شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) منع شده ، بازداشته شده .
فرهنگ فارسی
منع شده، بازداشته شده
( اسم ) منع شده بازداشته نهی شده : [ ... که بحکم شرع قتل او ممنوع بود حکم فرموده و بعد از سیاست پشیمان شد . ] ( انوار سهیلی )
( اسم ) منع شده بازداشته نهی شده : [ ... که بحکم شرع قتل او ممنوع بود حکم فرموده و بعد از سیاست پشیمان شد . ] ( انوار سهیلی )
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
غیرمجاز، غیرقانونی، قدغن، ممنوعه، منعشده، ناروا، نهی ≠ مجاز
فرهنگ فارسی ساره
بازداشته
