Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ممضی

تلفظ بین المللی : /mˈamzi/ تلفظ :‌ [m'amzi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • سلطان ماضی
  • شکستگی مرضی
  • برومند مرضیه
  • محضی
  • ماضی
  • ماضی بن
  • ماضین
  • ماضیه
  • مامضی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

ممضی . [ م َ ضا ] (ع اِ) راه . (مهذب الاسماء). مَمشی . (مهذب الاسماء).

ممضی . [ م َ ضی ی ] (ع ص ) گذشته شده و روان کرده شده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).

ممضی. [ م ُ ضا ] ( ع ص ) رایج کرده و درگذرانیده و جایزداشته و امضاکرده. ( ناظم الاطباء ) : اکنون همه دانستند که قضاء حق واقع و حکم الهی ممضی. ( ترجمه تاریخ یمینی ص...

فرهنگ عمید

۱. امضا شده.
۲. قابل اجرا.

فرهنگ معین

(مُ) [ ع . ] (اِفا.) درگذراننده ، امضاءکننده .

(مُ مْ ضا) [ ع . ] (اِمف .) 1 - رایج کرده ، درگذرانیده . 2 - امضا کرده .

(مُ مْ ضا ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - رایج کرده ، درگذرانیده . ۲ - امضا کرده .
(مُ ) [ ع . ] (اِفا. ) درگذراننده ، امضاءکننده .

فرهنگ فارسی

امضاشده، درگذرانیده، امضاکننده
( اسم ) ۱ - در گذراننده ۲ - امضائ کننده .
راه . بارنده باران .

کلمات مرتبط

  • سلطان ماضی
  • شکستگی مرضی
  • برومند مرضیه
  • محضی
  • ماضی
  • ماضی بن
  • ماضین
  • ماضیه
  • مامضی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات