معانی کلمه : ممانعت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی را از کاری بازداشتن، منع کردن، جلوگیری کردن.
فرهنگ معین
(مُ نِ عَ ) [ ع . ممانعة ] (مص م . ) جلوگیری کردن ، بازداشتن .
فرهنگ فارسی
اقدامی برای منحرف و مختل کردن و انهدام توان بالقوۀ نظامی دشمن پیش از بهکارگیری آن علیه نیروهای خودی
کسی راازکاری بازداشتن، منع کردن، جلوگیری کردن
۱ - ( مصدر ) از کاری باز داشتن کسی را جلوگیری کردن . ۲ - ( اسم ) جلوگیری منع .
۱ - ( مصدر ) از کاری باز داشتن کسی را جلوگیری کردن . ۲ - ( اسم ) جلوگیری منع .
دانشنامه عمومی
در علوم نظامی، ممانعت اقداماتی است در جهت منحرف و مختل کردن و انهدام نیروها یا تدارکات دشمن پیش از رسیدن آن ها به محل نبرد.
wiki: ممانعت
مترادف و متضاد
بازداشتن ≠ ترغیب
جلوگیری، خودداری، دفع، قدغن، منع
۱. بازداشتن
۲. جلوگیری، خودداری، دفع، قدغن، منع ≠ ترغیب
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بازدارندگی، جلوگیری، بازداری، جلوگیر
واژه نامه بختیاریکا
قُر و قیطاس
فرهنگستان زبان و ادب
{interdiction} [علوم نظامی] اقدامی برای منحرف و مختل کردن و انهدام توان بالقوۀ نظامی دشمن پیش از به کارگیری آن علیه نیروهای خودی
