Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ممانعت

تلفظ بین المللی : /mˌomɑnˈeʔat/ تلفظ :‌ [m,omAn'e?at]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • ممانعت از قاچاق مواد
  • ممانعت هوایی
  • ممانعت کردن
  • ممانعت شدن
  • ممانعت کننده
  • ممانعت در اصل
  • ممانعت در فرع
  • ممانعت عائشه از دفن امام حسن در خانه پیامبر
  • رافع ممانعت
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

ممانعت . [ م ُ ن َ / ن ِ ع َ ] (از ع ، اِمص ) بازداشتگی و منع و نهی و تعرض و مزاحمت و اعتراض و دفع.(ناظم الاطباء). بازداشتن کسی از چیزی . جلوگیری . بازداشت . منع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : محسن بن طاق که امیر غز بود راه او بگرفت و به ممانعت او برخاست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). منتصر به اسفراین افتاد و مردم اسفراین از خوف فتنه به ممانعت او برخاستند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به ممانعة شود.- م...

فرهنگ عمید

کسی را از کاری بازداشتن، منع کردن، جلوگیری کردن.

فرهنگ معین

(مُ نِ عَ ) [ ع . ممانعة ] (مص م . ) جلوگیری کردن ، بازداشتن .

فرهنگ فارسی

اقدامی برای منحرف و مختل کردن و انهدام توان بالقوۀ نظامی دشمن پیش از به‌کارگیری آن علیه نیروهای خودی

کسی راازکاری بازداشتن، منع کردن، جلوگیری کردن
۱ - ( مصدر ) از کاری باز داشتن کسی را جلوگیری کردن . ۲ - ( اسم ) جلوگیری منع .

دانشنامه عمومی

در علوم نظامی، ممانعت اقداماتی است در جهت منحرف و مختل کردن و انهدام نیروها یا تدارکات دشمن پیش از رسیدن آن ها به محل نبرد.
wiki: ممانعت

مترادف و متضاد

بازداشتن ≠ ترغیب

جلوگیری، خودداری، دفع، قدغن، منع

۱. بازداشتن
۲. جلوگیری، خودداری، دفع، قدغن، منع ≠ ترغیب

prevention (اسم)جلوگیری، منع، ممانعت، پیش گیری، پیش بندیprohibition (اسم)منع، تحریم، ممانعت، ممنوعیت، نهی، قدغن، صدور حکم منعexclusion (اسم)اخراج، محرومیت، حذف، ممانعت، محروم سازی، دفع، استثناءcurbing (اسم)ممانعتinterdiction (اسم)جلوگیری، منع، ممانعت، ممنوعیت، نهی کردنd...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ایرادهای معترض به قیاس مستدِلّ را ممانعت گویند.ممانعت، از مبطلات بوده و به معنای اعتراض های معترض به قیاس مستدل ، به وصف و یا حکم آن می باشد.اقسام اعتراض هااین اعتراض ها عبارت است از:۱. اعتراض به منع ثبوت وصف در اصل یا فرع؛۲. اعتراض به منع حکم در اصل یا فرع؛۳. اعتراض به منع صلاحیت وصف برای ترتب حکم بر آن؛۴. اعتراض به منع مناسبت میان حکم و وصف.نظر اصولیون اهل سنتبعضی از اصولی های اهل سنت...

فرهنگ فارسی ساره

بازدارندگی، جلوگیری، بازداری، جلوگیر

واژه نامه بختیاریکا

قُر و قیطاس

فرهنگستان زبان و ادب

{interdiction} [علوم نظامی] اقدامی برای منحرف و مختل کردن و انهدام توان بالقوۀ نظامی دشمن پیش از به کارگیری آن علیه نیروهای خودی

کلمات مرتبط

  • ممانعت از قاچاق مواد
  • ممانعت هوایی
  • ممانعت کردن
  • ممانعت شدن
  • ممانعت کننده
  • ممانعت در اصل
  • ممانعت در فرع
  • ممانعت عائشه از دفن امام حسن در خانه پیامبر
  • رافع ممانعت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات