ممارست . [ م ُ رَ / رِ س َ ] (از ع ، اِمص ) ور رفتن . انگولک کردن . تیمار کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || درمان و علاج کردن . معالجه . || مواظبت و سعی و کوشش . تفتیش و تفحص و نگهبانی و محافظت . || ورزیدن کاری به طور دائم . تمرین کردن . (ناظم الاطباء) : و بحقیقت کان خرد و حصافت و گنج تجربت و ممارست است . (کلیله و دمنه ). اگر در هر باب ممارست خویش معتبر دارد همه عمر در محنت گذرد.(کلیله و دمنه...
فرهنگ عمید
به کاری پرداختن و همیشه به آن مشغول بودن و تمرین کردن، مروسیدن.
فرهنگ معین
(مُ رَ سَ ) [ ع . ممارسة ] (مص ل . ) تمرین کردن ، به کاری به طور پیوسته پرداختن .
فرهنگ فارسی
بکاری پرداختن وهمیشه به آن مشغول بودن وتمرین کردن، مروسیدن ۱ - ( مصدر ) ورزیدن کاری بطور دایم تمرین کردن . ۲ - ( اسم ) ورزش کاری تمرین : [ و چون در ملابست و ممارست این فن روزگاری بمن بر آمد ... ] ( مرزبان نامه . تهران . ۱۳۱۷ ص ۵ )