معانی کلمه : مماست
لغت نامه دهخدا
مماست . [ م ُ ماس ْ س َ ] (از ع ، اِمص ) مماسة. ساییده شدن . مس . تلاقی کردن . || تلاقی .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) ساییده شدن . ۲ - تلاقی کردن . ۳ - ( اسم ) تلاقی .

مماست . [ م ُ ماس ْ س َ ] (از ع ، اِمص ) مماسة. ساییده شدن . مس . تلاقی کردن . || تلاقی .