معانی کلمه : ملتزم
لغت نامه دهخدا
ملتزم . [ م ُ ت َ زَ ] (ع ص ) دست به گردن زده و در بر گرفته . (ناظم الاطباء). آنکه دست به گردنش افکنده اند. (از اقرب الموارد). || ملازم شده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. همراه.
۲. (صفت) کسی که امری را برعهده بگیرد؛ بر خود لازمگیرنده؛ برعهدهگیرنده.
〈 ملتزم رکاب: کسانی که پیاده یا سواره همراه پادشاه حرکت کنند.
۱. همراه.
۲. (صفت ) کسی که امری را بر عهده بگیرد، بر خود لازم گیرنده، بر عهده گیرنده.
* ملتزم رکاب: کسانی که پیاده یا سواره همراه پادشاه حرکت کنند.
۲. (صفت ) کسی که امری را بر عهده بگیرد، بر خود لازم گیرنده، بر عهده گیرنده.
* ملتزم رکاب: کسانی که پیاده یا سواره همراه پادشاه حرکت کنند.
فرهنگ معین
(مُ تَ زِ ) [ ع . ] (اِ فا. ) ۱ - ملازم ، همراه . ۲ - متعهد.
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
صفت
ملازم، همراه
متعهد، موظف، عهدهدار
۱. ملازم، همراه
۲. متعهد، موظف، عهدهدار
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پایبند
